اردوی خدمت رسانی کار ، آموزش مهارتهای اجتماعی و رشد دانش آموز

اردوی خدمت رسانی کار

آشنایی با اردوهای خدمت­رسانی کار ،ضرورت و اهداف اردوهای خدمت­رسانی کار ، اهداف عینی ­تر اردوهای خدمت­رسانی کار و عوامل انگیزشی موجود برای همکاری دانش­ آموزان

میزگرد اردوهای جهادی:

هر سال دهها بلکه صدها اردوی جهادی‌ برگزار می‌شود.منظورم از اردوی جهادی‌ سفر یکی دو هفته‌ای جمعی از دانش‌آموزان‌ یا دانشجویانی است که پیه بیل زدن زیر آفتاب را به تنشان مالیده‌اند و بیست و هفت‌ سال بعد از پیروزی انقلاب در گوشه‌ای از ایران بزرگ ساختن حمامی یا مسجدی یا مدرسه‌ای یا در کوره راهی یا درمانگاهی‌ را بهانه می‌کنند که آدمیتشان را به وضوح‌ به یاد بیاورند و حس معنوی محرومیت‌زدایی‌ را برای چند روزی لا اقل تجربه کنند.در این میزگرد لخندق و نصیری از فعالان‌ اردوی جهادی دانشجویی یکی از دانشگاه‌ امام صادق و یکی از علم و صنعت-برکات‌ و تبعات!اردوهای جهادی را باز گفته‌اند.

این میزگرد با وعده پیگیری موضع از سوی‌ سوره و مخاطب قرار دادن هنرمندان‌ انقلاب و...به پایان رسیده و با آنکه حدود یک سال از برگزاریش می‌گذرد هنوز آن‌ وعده محقق نشده است که بشود.

بخوانید اصل ماجرا را...

صحبتهای لبخندق و نعمتی مؤید هم بود و نام‌ها حذف شده است.

سمجد را نیمه کاره رها کردیم،می‌توانستیم بیشتر بسازیم ولی تعمدا رها کردیم،گفتیم بقیه‌اش‌ با خودتان،مصالح را می‌ریزیم اگر بسازید، برمی‌گردیم.

 

مصالح را از کجا تهیه می‌کنید؟

تهیه مصالح با خودمان است،تهیه پول و بودجه، تأمین اعتبار و خرید هم همین‌طور است.سیستمی‌ که امسال داشتیم دوستانی که ما را پشتیبانی‌ می‌کردند بچه‌های خودمان بودند که در لردگان‌ مستقر بودند،مصالح را می‌خریدند و با کامیون‌ می‌فرستادند داخل منطقه.

 

پول از کجا تهیه می‌کنید؟

از خیّرین،و نهادها و سازمانهای دولتی و غیر دولتی.

 

امسال چقدر خرج کردید؟

سی میلیون تومان.کانال می‌زنیم.از بعضی نهادها بر اساس ماهیت پروژه عمرانی می‌توانیم پول بگیریم، مثلا برای مسجد از اوقاف می‌گیریم.آن وقت پولی‌ که می‌گیری در قبالش تعهد شرعی داری که حتما باید صرف مسجد شود.یک سیستم شناسایی مالی‌ قبل از اردو به موازات کار شناسایی مشغول به کار می‌شوند.ما الآن درگیر مسائل مالی هستیم،دو ماه از اردو گذشته،هنوز بخشی از پولها نرسیده‌ است.

 

چطور خرج کردید؟

آنهایی را که می‌دانستیم توان نداریم و بعدا پولش‌ می‌رسد،گذاشتیم در همین برنامه‌ها که بعدا خود مردم ادامه دهند،یعنی پولی را که می‌رسد می‌فرستیم خودشان ادامه بدهند.

 

این چه تأثیری در منطقه می‌گذارد؟اختلافات را فراموش می‌کنند؟

عجیب مردم دلگرم می‌شوند،اختلافات که خیلی‌ عمیق‌تر از این حرفهاست،در تمام مناطق که رفتیم‌ هست.منطقه اگر منطقه محرومی باشد،اختلافات‌ طبقاتی باشد،حتما اختلاف قومی هم هست و خیلی شدید هم هست،در حد کشت و کشتار!

 

علت اختلافات چیست؟آب،زمین؟

مثلا یک نفر،دیگری را با بیل کشته،در ازای آن، باید سه نفر از طرف مقابل کشته شوند،سه نفر که‌ کشته شدند،از آن طرف شش نفر...همین‌طور تصاعدی بالا می‌رود!

 

اینها واقعیت است یا سیاه‌نمایی؟
سوره اندیشه » شماره 28 (صفحه 45)

نه،واقعیت است.دو سه سال پیش به منطقه‌ای رفته بودیم که سی نفر کشته‌ داده بود،البته در مورد بشاگرد مرحوم والی خیلی تأکید داشتند که اطلاعات‌ اصلا درز نکند،چون به خاطر همین اطلاعات،مشکلات اساسی برایشان پیش‌ آمده بود.این مسائل بسیار جدی است.

***

 

از طابقهء اردوهای جهادی خبر دارید؟از چه سالی شروع شده و...

آن‌طور که بنده در این مورد شنیده‌ام،اولین بار شهید بهشتی برای بچه‌های‌ دبیرستان،چنین طرحی را پیشنهاد دادند.

 

این اردوها قبل از انقلاب هم برگزار می‌شد؟

دقیق نمی‌دانم اما درباره اجرای چنین طرحهایی در زمینه عمرانی،قبل از انقلاب و تشکیل جهاد کمتر شنیده‌ام.زمان انقلاب در بخشهای کشاورزی‌ و دامداری و برای کمک به روستاییان،زن و مرد دسته جمعی با مینی‌بوس‌ می‌رفتند.

اینها که کارهای عمومی جهاد سازندگی بوده است نه کارهای جهادی‌ برای اقشار خاص.برای افراد فرهیخته مثل دانشجویان و استادان دانشگاه‌ چگونه بود؟احتمالا باید سوابقی در قبل از انقلاب مثلا مدارس مذهبی‌ یا حتی در گروههایی مثل کمونیستها و مجاهدین خلق،با کارکردهای‌ مختلف-نه صرفا آبادگیری و خودسازی و غیره...داشته باشد. سیستم جهاد فرق می‌کند.جهاد یک سیستم و تشکیلات بزرگ و متمرکز است.یک برنامه ملی است.سال 85،اتوبوس می‌آمد سر چهار راه و مردم را می‌برد که درو یا میوه‌چینی کنند.حتی غذای آنها هم با خودشان بود،نان و پنیر را برمی‌داشتند.فقط جهاد جایی را که‌ کمک نیاز داشتند شناسایی می‌کرد و نیرو می‌برد. از این نظر عرض می‌کنم که ببینم اگر انقطاعی اتفاق افتاده،به چه علت‌ بوده؟و بعد احیای مجدد آن به چه انگیزه‌ای صورت گرفته است.به هر حال این نگاه تاریخی در آسیب‌شناسیها وب حثهای دیگر اهمیت دارد. سیر تاریخی آن را کسی بررسی کرده است؟ بحثهای تاریخی که هیچ پیگیری نشده،در زمینه مبانی نظری هم اصلا ندیدم‌ کاری انجام گرفته باشد که با مبانی انقلاب اسلامی تناسب داشته باشد.

پس از چهارده پانزده سال سابقه چطور این حرکت ادامه پیدا کرده،صرف‌ انگیزه بچه‌ها باعث تداوم آن شده؟ فضای این اردوها فوق العاده انگیزشی است،یعنی اگر در جایی شروع شود آن قدر توان و قدرت دارد که موج ایجاد کند.در هر محدوده‌ای که برای دفعه‌ اول برگزار شود خیلی سروصدا می‌کند.

من خودم سه اردو رفتم.اردوی اول مهمان بودیم که دوستان برگزار کردند اما در دو اردوی بعدی که خودمان مسئولیت داشتیم،شرایط خیلی متفاوت بود، به خصوص دفعه اول وقتی در اردو شرکت می‌کنی شیرینی‌اش به مراتب بیشتر از زمانی است که مسئولیت می‌پذیری.

انواع اردوهای جهادی را توضیح بدهید،چند نوع است؟ یک نوع جهاد علمی است که بعضی از مناطق را شناسایی و نیازسنجی می‌کنند. دانش‌آموزان منطقه را تقسیم‌بندی می‌کنند و متناسب با نیازشان دانشجو می‌گیرند و می‌برند آموزش تحصیلی.اینها بچه‌های دانشگاه تهران هستند.

نوع دیگر صرفا کار فرهنگی است.مثلا بچه‌های دانشکده قرآن و حدیث شهر ری ده دوره برگزار کرده‌اند(پنج سال،سالی دو بار)که صرفا کار فرهنگی‌ می‌کنند.

در کارهای فرهنگی رویکردها مختلف است.یکی فقط کار فرهنگی را در آموزش قرآن و احکام می‌بیند و انجام می‌دهد.یکی دیگر گسترده‌تر نگاه‌ می‌کند و کارهای دیگری مثل نمایش و بازی کردن را هم در برنامه می‌گنجاند.

بچه‌ها با این فقر مطلق که مواجه می‌شوند؛چه واکنشی نشان می‌دهند؛ بهت،عصبانیت،دلسوزی یا عادی برخورد می‌کنند؟ اگر بخواهم دسته‌بندی کنم،همه نوع هست؛منتها دو دسته بارزترند:یک دسته‌ که دلشان می‌سوزد و دسته دیگر که عصبانی می‌شوند.بحث مطالبه و انتقاد اوج می‌گیرد.

بچه‌های ما متفاوت هستند.بچه‌های علوم انسانی که در رشته مدیریت واقتصاد تحصیل می‌کنند،در زمینه ارائه طرح جامع فقرزدایی در منطقه،طرح‌ می‌نویسند به مسئولان ارجاع می‌کنند،مسئولان منطقه‌ای را دعوت می‌کنند. رویکرد بچه‌ها نشئت گرفته از همان دلسوزی و کار مقطعی است.یعنی تا زمانی که آنجا هستند مثلا فقرا را پوشش می‌دهند،اما در نهایت اگر ببینند کاری از دستشان برنمی‌آید درصدد انتقال به بقیه مجموعه‌ها برمی‌آیند.مثل‌ عکس گرفتن و فیلم ساختن.بعد اینها را به بقیه مجموعه انتقال می‌دهند تا آنجا پولهایشان را خرج کنند.

دوره‌های قبل هم این اتفاقها می‌افتاد یا اینها کارهای جدیدتری در اردوهای‌ جهادی است؟ بوده،منتها خیلی محدود و با امکانات بسیار کم.

چرا محدود؟ ابزارهایی که استفاده می‌کنند ابزارهای قابل ارائه‌ای نیست.

یعنی زمان و تجربه می‌خواهد که کامل شود؟ بله،البته خیلی از مجموعه‌ها هم دید فرهنگ‌سازی ندارند.

شما گفتید بعضیها چهارده سال سابقه دارند،انتظار می‌رود کسی که چهارده‌ سال در این حوزه کار کرده در زمینه انتقال این ماجرا به بدنه نخبه جامعه‌ فکری و مدیریتی نقشی را بر عهده گرفته باشد. تنها علت آن را در ضعف می‌دانم چون طی ارتباط خیلی مختصری که با مجموعه‌های دیگر داشتیم،احساس کردم کار را فراتر از مجموعه خودشان‌ نمی‌دانند و به همان بسنده می‌کنند.

چرا این اتفاق نمی‌افتد؟ در مبانی نظری که اصلا چیزی نداریم،چه در زمینه بحث منابع اصلی دینی‌ مثل قرآن و حدیث و چه مثلا فرمایشات امام،اصلا پیدا نمی‌کنید که آنها با این رویکرد وارد شده باشند.

آنها بالاخره با یک حس دینی آمده‌اند،بالاخره دو سه حدیث از نهج البلاغه‌ و دو سه جمله از امام که می‌دانند! اینها هست اما جریانهای دیگری هم هست.مثلا یک بنده خدایی آمد دانشگاه‌ ما برای همکاری.ایشان گفت از دانشگاه،همین را در یک دانشگاه دیگر هم‌ دیدم که،می‌خواهند بروند یتیم‌خانه،مختلط می‌روند.خب،از مسیر دانشگاه‌ تا یتیم‌خانه مثلا بزن و برقص برپاست و تا آنجا ناز و نوازشی است و حس‌ ابراز محبت او ارضا می‌شود و برمی‌گردد.یعنی این رویکرد هم هست.شنیدم‌ دانشگاه هنر به منطقه محروم رفتند و مجسمه ساختند،یعنی تمام کسانی که‌ وارد عرصه می‌شوند معلو منیست خیلی در مبانی نظری جدی باشند و به آن‌ اهمیت بدهند،همان بهره‌ای که در اردوهایشان می‌برند کفایت می‌کند.

یعنی آن حس امتداد پیدا نمی‌کنند،فکر نمی‌کنند فردا شب در یتیم خانه و روستا چه می‌گذرد؟ تا این حد این حس امتداد پیدا می‌کند که سال دیگر هم بروند،در همین حد

در دو هفته چه کار می‌کنید؟در نهایت ساختن یک حمام و... قدری فراتر از این است.اولا،پروژه‌های عمرانی در دو سه هفته با مثلا هفتاد تا نود نفر نیرو خیلی خوب پیش می‌رود.در این مدت مسجد تکمیل شد، سرویسهای بهداشتی کامل شد.هنوز در منطقه محروم زیلایی در کهگیلویه و بویر احمد ادامه دارد.برکات اقتصادی هم بوجود می‌آید.از برکاتش برای مردم‌ این است که عجیب متحول می‌شوند و در سازندگی مشارکت می‌کنند.این‌ منطقه‌ای که امسال رفتیم،منطقه مرده‌ای بود که مردم مشکلات طبقاتی و قومی‌ زیادی داشتند.بعد از سفر ما بسیاری از آنها حل شد و الان با ما تماس می‌گیرند که ما برای ادامه کار برگردیم،ما هم یکسری کارها را سپردیم به خودشان و گفتیم اگر این کارها را انجام بدهید آن‌وقت برمی‌گردیم.

برخورد مردم در طول کار چطور است؟ ویژگی دیگری که در تمام این مناطق به چشم می‌خورد این است که افراد غیر بومی را به شدت تحویل می‌گیرند.یعنی روحانی،معلم و بزرگ قوم از خودشان باشد به هیچ عنوان زیر بار حرف آنها نمی‌روند،اما از یک طلبه یا دانشجوی غیر بومی،کم‌سوادتر و کم‌تجربه‌تر حرف‌شنوی دارند؛در برهه‌ای‌ که ما آنجا هستیم اختلافات بروز نمی‌کند،اصلا اختلافات قومی را بروز نمی‌دهند.یکی از مشکلات اساسی،شناسایی این پنهان‌کاریهای مردم است،

سوره اندیشه » شماره 28 (صفحه 46)

در حقیقت از آفات و مشکلات است،به محض آنکه بفهمند می خواهیم چه‌ کار کنیم ثمرات آن چیست،خیلی چیزها را پنهان می‌کنند.

امسال وقتی وارد منطقه شدیم تازه فهمیدیم که بسیاری از مسائل را از ما پنهان‌ کرده‌اند،مسائلی مانند اختلافات قومی.حتی در زمینه بحثهای امنیتی هم به ما می‌گفتند هیچ حیوان درنده‌ای اینجا نیست اما شب که می‌شد،صدای زوزه‌ گرگها در اطراف محل سکونتمان،همه‌چیز را آشکار می‌کرد.

 

برکات را می‌گفتید،یکی روحیه و دلگرمی به مردم که اختلافات را کم‌ می‌کرد،دیگرچه برکاتی دارد؟

تحول فرهنگی؛البته نه.از نظر اختلاف طبقاتی بلکه از لحاظ بحثهای دینی. معمولا در مناطق محروم اطلاعات مردم از مقدمات مسائل شرعی در حد صفر بود،مثلا طهارت،نجاست و نماز را به ظاهر می‌دانستند ولی اگر جزئیات آن‌ را می‌پرسیدیدی بلد نبودند!

 

راهکارها را هم بگویید.چطور آنها را با این مسائل آشنا می‌کردید؟

به دوره زمانی بستگی دارد.به چند طریق می‌شود برنامه‌ریزی کرد.فرض کنید برای زنان حتما باید یک اکیپ خانم همراه ما باشد.چون زنان در خانواده هم‌ خیلی تأثیرگذارند،برنامه‌ریزی برای آنها بسیار درخور توجه است.برای مردها قضیه فرق می‌کند.مثلا این منطقه که امسال رفتیم منطقه لرنشین بود،با مردمی‌ خشن و دارای روحیه قوی.خیلی تحویلمان گرفتند ولی زیر بار خیلی حرفها هم نمی‌رفتند.بچه‌ها برای فعالیتهای ما گزینه‌های مناسبی هستند،به خصوص‌ سنین راهنمایی و دبیرستان،به خاطر قرابت سنی احساس نزدیکی بین ما با آنها بیشتر ایجاد می‌شود،از ما هم حرف‌شنوی دارند.معمولا بچه‌های آنجا محرومیت فرهنگی دارند،تحت ظلم خانواده‌ها هم هستند،برای همین وقتی‌ محبتی به آنها می‌شود بسیار تأثیر دارد.

راجع به برکات به اینجا رسیدیم که فضای فرهنگی ایجاد شده مقداری‌ تأثیر می‌گذارد و امکان استمرار آن وجود دارد،دیگرچه برکاتی هست؟ برای مسئولان چندین نتیجه دارد،حالا شاید نشود اسم بعضیهایش را برکت‌ گذاشت،چون برای خودشان هم بعضیهایش قابل هضم نبود.

مسئولان وقتی با این حرکت مواجه می‌شوند ممکن است سه چهار حالت‌ برایشان ایجاد شود؛بلکه ممکن است بهت عجیبی در آنها به وجود آید،به‌ خصوص آنهایی که از فضا بسیار دور هستند؟

مگر مسئولان محلی را نمی‌گویید،چطور از فضا دور هستند؟! دور از فضای کارهای جهادی.یعنی اصلا باورشان نمی‌شود که تعدادی‌ دانشجو بدون هیچ چشمداشت مادی و در کنارشان استادان بیایند و عملگی‌ کنند و بیل بزنند!اولش باورشان نمی‌شود و می‌پرسند،کدام نهاد؟!چقدر می‌گیرید؟بعد خیالشان که راحت شد،دیگر بقیه‌اش به عملکرد ما بستگی‌ دارد.اگر رفتار ما تهاجمی و طلب‌کارانه باشد،ممکن است موضع بگیرند اما اگر از راه برادری وارد شوی می‌شود مشکلات و حرفهای مردم منطقه را به‌ آنها منتقل کرد و با آنها همراه شد.سپس،به تدریج فضا برای طرح پاره‌ای از انتقادات که چرا این کار را کردید و آن کار را نکردید،نیز باز می‌شود...

این پروسه را امسال طی کردیم.با مسئولان مختلف سروکار داشتیم،یکسری‌ کمیسیون تشکیل دادیم،راه،آب،برق،صدا و سیما،کمیته امداد،آموزش و پرورش،همه مسئولان شرکت کردند.اولش گفتیم که ما در یکی دو هفته،این‌ مشکلات را دیدیم.بعضیها واقعا جواب و توجیهات قابل قبولی داشتند،اما اغلب نداشتند.بعد بستگی دارد که این اطلاعات به مردم انتقال داده شود یا نه،اگر به گوش مردم برسد که ما با مسئولان در این اردو جلسه‌ای داشته‌ایم‌ به شدت انتظار دارند که خودشان هم در این زمینه سهیم باشند.وقتی ثمره یا نتیجه‌ای از این نشستها به دست می‌آید،انتقالش به مردم بسیار مؤثر است.در دیدارهای عمومی،چند نفر به نمایندگی از طرف مردم نیز صحبت می‌کنند.

یعنی تا قبل از حضور شما در منطقه امکان ارتباط مستقیم مردم با مسئولان‌ فراهم نبود؟ ارتباط مستقیم هست اما فضایی برای طرح مطالبات آنها فراهم نمی‌شود.

یعنی شما تقریبا نقش یک قاضی را ایفا می‌کنید؟ بله،به خصوص که مردم ادعا کنند این هفتاد نفر طی دو هفته این کار را کردند ولی شما در ده سال چنین کاری نکردید!واقعا بسیاری از این گلایه‌هاهم به حق است.اولین سالی بود که این را تجربه می‌کردم؛آن هم به خاطر همکاری یکی از مسئولان که با ما خیلی هماهنگ بود.همه را برد به همان‌ محل استقرار بقیه و از همان غذایی که خودمان خوردیم آنها هم خوردند.بسیار تنگ بود.بعد هم موقع دیدار عمومی با مردم،واقعا مسئولان تحت فشار بودند؛ به خصوص که مردم به نمایندگی از خودشان بسیار تند و صریح و بی‌پرده‌ صحبت می‌کردند و فضا برای مسئولان واقعا سنگین بود.

بعد از آنکه تعهدات مطرح شده از سوی مسئولان در آن کمیسیونها را برای‌ همه مردم اعلام کردیم،آنها قدری آرام گرفتند و گفتند این کار را هم بگویید بکنند،بعد نیز پیگیری شد و بسیاری از کارها صورت گرفت.الان هم داریم‌ پیگیری می‌کنیم تا ما بقی تعهدات انجام شود.ما پشتمان به یکی از مسئولان و حمایتهای او گرم بود،در حقیقت پشتوانه معنوی او بود که جسارت لازم را به ما می‌داد که این کار را بکنیم،وگرنه بدون پشتوانه نمی‌شود،مسئولان زیر بار نمی‌روند.

البته ما خودمان هم نظر کارشناسی نمی‌توانستیم بدهیم.مثلا در کمیسیونهایی‌ که برگزار می‌شد،آن بندگان خدا استدلالهایی می‌آوردند که ما نمی‌توانستیم به‌ بسیاری از آنها جواب بدهیم و چون کار،کار کارشناسی بود.بحث اختصاصی‌ بودجه هم که برای آنجا اصلا مطرح نبود.بسیاری از طرحها عقب افتاده بود که‌ قرار شد مثلا طی دو ماه انجام شود که انجام هم شد.

 

برای دانشجویان چه برکاتی داشت؟

اوایل انقلاب قالبهایی برای دو نسل قبل از ما فراهم بود که در حال حاضر بسیار کم پیدا می‌شود.احساس کردم این اردوها برای رسیدن به آن قالبها بهترین فضاست،یعنی واقعا فضای جهادی را تداعی می‌کند.مثلا،بچه‌هایی‌ که در این اردوها شرکت می‌کنند اواخر کار،عجیب علاقه‌ای به هم پیدا می‌کنند.چون با همدیگر یک هدف عینی و یک روند معنوی را طی کرده‌اند و به‌طور مشترک در پروژه‌های عمرانی و فرهنگی حضور داشته‌اند.از طرفی‌ فضا واقعا فضای پرفشار و پرکاری است.یعنی بحث جهاد را تداعی می‌کند که باید دوام آورد.خیلی از بچه‌ها توان جسمانی ندارند،چون پیش از این‌ کارهای ساختمانی نکرده‌اند اما فشار را تحمل می‌کنند.بعضیها بعد از ظهر، عضلاتشان گرفته و توان بلند شدن و راه رفتن ندارند اما با لذت از همه‌چیز استقبال می‌کنند.فضا حلاوت و معنویت خاصی دارد.بچه‌ها بعد از سفر به‌ هم می‌گویند:«خیلی بهتر از مشهد بود»،یا مثلا«بهترین دوره زندگی من بود»، «بهترین سفری که رفته بودم»،از طرف دیگر پتانسیل عظیمی در این بچه‌ها به‌ وجود می‌آید،چون احساس مسئولیتی در آنها ایجاد شده که بعد از اردو هم‌ تداوم پیدا می‌کند و ما سعی کردیم این را در حیطه خودمان در تهران کاتالیزه‌ کنیم.مثلا آمدیم نشریه زدیم و از بچه‌هایی که در اردو بودند استفاده کردیم با همان انگیزه کار پیش رفته است.خاطرات بچه‌ها را جمع‌آوری کردیم،همان‌ کارهای خدماتی را در حیطه محرومان تهران انجام دادیم،تا موعد اردوی‌ بعدی برسد.این اردوها در یک دورهء زمانی بسیار گل می‌کند.آن موقع است‌ که بچه‌ها خیلی اشتیاق دارند،چون لذت روانی می‌برند اما بعد از اردو این‌ پتانسیل بالا کانالیزه می‌شود،یعنی در بچه‌ها ایجاد انگیزه می‌کند.از طرف دیگر بچه‌ها به فکر می‌افتند که نه فقط فعالیتهای علمی رسمی‌شان را هم به این‌ سمت سوق بدهند.مثلا بچه‌هایی بودند که موضوع پایان‌نامه‌شان را بعد از اردوی جهادی تغییر دادند،از این ثمرات هم داشته.

حالا برسیم به آفات؟ آفاتی که بچه‌های خودمان به آن دچار می‌شوند،از یک طرف روزمرگی و عادی شدن فقر و محرومیت و از سوی دیگر غفلت از محرومیت و فقر در اطراف خودشان است.ما به منطقه‌ای دوردست می‌رویم و تصور می‌کنیم‌ خدمت‌رسانی به محرومان یعنی سفر به مناطق دوردست!در صورتی که‌ اطراف ما پر از فقر است.پیش از این می‌بایست به این نکته نیز بپردازیم که در مصداق و تعریف فقر باید بسیار دقت شود؛یعنی همان مبانی نظری،به این‌ معنا که احتمال بسیار زیادی وجود دارد شخصی که می‌آید و فقر را در منطقه‌ می‌بیند،فقر را فقط آن چیزی تصور کند که می‌بیند،آن وقت است که می‌گویند فلانی در شهر فقیر هست می‌گوید نه!قبلا اینها را باید برای شرکت‌کنندگان‌

سوره اندیشه » شماره 28 (صفحه 47)

(به تصویر صفحه مراجعه شود) جا بیندازیم که فقر روستایی با فقر شهری متفاوت است و هریک ملاک‌های‌ خاصی دارد تا این آفات بر آنها مترتب نشود.این حالت عجب و غرور که‌ ما به وظیفه خودمان عمل کردیم،ما جهاد کردیم و بقیه نکردند،آفت دیگری‌ محسوب می‌شود و لذایذ معنوی حاصل از این فعالیتها نیز می‌تواند این حالت‌ را تشدید و تقویت کند.

بنابراین باید برای افراد جا انداخت که این‌طور نیست و کاری که ما کردیم کار بسیار کوچکی است.حتی می‌توان مصادیق قوی‌تر و گسترده‌تری را که انجام‌ گرفته،برجسته و نمایان کرد.

 

آفات حرکات مردم چیست؟

بزرگ‌ترین آفتی که می‌شود تصور کرد حین برگزاری سفر است.در مراحل‌ شناسایی هم ممکن است اتفاقاتی بیفتد و قبلش،تکیه کردن بیش از حد به‌ گروه جهاد.اینکه اگر منطقه را ترک کردیم و نوع رفتار در سفر به نحوی بود که مردم بیش از حد به شما تکیه کردند،بعد از اردو خودشان کار را انجام‌ نمی‌دهند و بالطبع توقع ایجاد می‌شود که مرتب گروههای مختلف بیایند. یکی از مناطق بود که جوانان اصلا شرکت نمی‌کردند،این آفت بسیار بزرگی‌ بود.تمام تلاشمان را هم برای جلوگیری از این قضیه کردیم.یک پای ثابت‌ نیروی انسانی‌مان مردم هستند،اینکه مردم حتما در بحث عمرانی شرکت داشته‌ باشند.

یعنی اشکال از خود گروههای اردویی بود که مردم را دعوت نکرده‌ بودند؟ واقعا فرهنگ منطقه اجازه نمی‌داد،نمی‌آمدند مشارکت کنند.حتی در همین‌ منطقه‌ای که ما رفتیم تمام مردم یک جور واکنش نشان نمی‌دادند.اما آن بخشی‌ از مردم که شرکت می‌کردند از جان و دل مایه می‌گذاشتند.آفت دیگری برای‌ مردم این است که تصور کنند خیلی فقیرند،به خاطر نوع رفتار ما.نسبی‌ می‌شود تعریف کرد،دقیقا همان کلام حضرت امیر(ع)که هر مقدار کفایت کرد بس می‌شود اگر رفتی و نوع زندگی شهری به افراد انتقال داده شد و آنها تصور کردند زندگی روستایی آنها به شدت فقیرانه است،تبعات بسیار بدی دارد، یعنی به جای اینکه فقرزدایی کنی،ایجاد فقر کرده‌ای،در صورتی که خیلی‌ از این مناطق قبل از حضور اردوهای جهادی اصلا احساس فقر نمی‌کردند و از دید ما فقیر بودند،ما که وارد منطقه می‌شویم،آن قدر ترحم می‌کنیم و به‌ صورت غیر اسلامی و غیر دینی به مردم کمک می‌کنیم که مردم آن کرامت‌ و اعتماد به نفس خود را از دست می‌دهند.نوع رفتار ما و ظرافتهایی که باید در مبنای نظری سفرهای جهادی و در تک تک فعالیتها بررسی شود،بسیار مهم است.در نوع کمک به مردم باید به شدت دقت کرد،همان ظرافتهایی که‌ مسئولان به کار می‌بردند.وقتی به کسی کمک می‌کنید باید مراقب باشید عزت‌ و آبرویش را در منطقه از دست ندهد.

مگر کارهای خاص هم می‌کنید؟ بله،اینها هم جزء برنامه‌های سفر است.بستر برای هرنوع کاری فراهم است. یک آفت خیلی بزرگ دیگر بحثهای فرهنگی است که شما پختگی لازم برای‌ کار فرهنگی را ندارید و فرهنگ غیر اسلامی را ترویج می‌کنید.

این را یک مقدار بیشتر بشکافید؟ خیلی از ما با اینکه فکر می‌کنیم اینها فرهنگ اسلامی است،غیر اسلامی است، حتی آنهایی هم که اسلامی است باید دقت کنید به صورت بومی در منطقه‌ انتقال داده شود.مثلا بحث اهمیت دادن به مساجد،مساجدی که در شهر داریم‌ خیلی شیک و تمیز و کاشیکاری شده است و مناره و گنبد دارد.در مسجد آنها اگر بخواهید اینها را پیاده کنید،در صورتی که معماری بومی منطقه ساده‌ است،جواب نمی‌دهد.اما شما علاقه دارید کار خوب انجام بدهید،زرق و برق چشم مردم را بگیرد.در کارهای فرهنگی باید خیلی دقت شود افرادی که‌ انتخاب می‌شوند؛به خصوص برای ارتباط با دانش‌آموزان.اتفاقات ناخوشایند زیاد افتاده.

تا این حد قاطی می‌شوند با مردم عادی؟ خیلی بیش از این،حتی بحث دیدارهای خانه به خانه داشتیم،به منازل‌ می‌رفتیم.دیدار با خانواده‌های شهدا،خیلی با افراد اخت می‌شوند،سه چهار روز که گذشت،اخت می‌شوند و این خیلی تأثیر می‌گذارد.حالا به قول حاج‌ آقا والی می‌گفتند اینها بچه‌های ولایتی هم نبودند،یکی جریان سیاسی در آنجا ترویج می‌داد،یکی دیگر هم جریان ارتباطی.مثلا همان مدل که به یتیم‌خانه‌ می‌روند و ظاهر و تیپ افرادی که کار می‌کنند داد می‌زند.

اصلا کتابهایی که می‌برید می‌خوانند؟ همان چند کتابی که اهدا می‌شود مطالعه می‌کنند.

باز هم طبقه‌بندی می‌شود،صنفهای مختلف.در مناطق معمولا سطح سواد به‌ اندازه‌ای نیست که کتابخای پخته و عمیق مثل کتابهای شهید مطهری چندان‌ مورد توجه باشد هرچند سعی می‌کنیم مثلا در میان معلمان یا قشر روحانی‌ و طلاب چنین کاری را بکنیم ولی در مناطق روستایی چیزی که بیشتر جواب‌ می‌دهد،تیپ کتابهای داستان مذهبی است،چون بالاتر از این را خیلیها نمی‌توانند بخوانند.الان خاطرم نیست چه کتابهایی بود.

مسئولان کتاب می‌برند یا خودشان؟ خودشان،بچه‌های اردو.

شما چه کتابهایی بردید؟ اگر بخواهیم این سیستم را اجرا کنیم به مخاطب بستگی دارد که در چه سطحی‌ است،هدف این بود که کتاب خواندن را جا بیندازیم.اغلب کتابهای قصه‌ برای بچه‌ها بود.البته خودم برای خرید کتاب حضور نداشتم ولی می‌دانم از انتشارات کانون پرورش فکری بوده است.

من خودم کتابهای شهید مطهری را مطالعه و در چند مسجد پیاده کرده بودم. آنجا هم سعی کردم اجرا کنم.از چند کانال مختلف هم وارد شدم،مشکل‌

سوره اندیشه » شماره 28 (صفحه 48)

(به تصویر صفحه مراجعه شود)محسن لبخندق‌اصلی آنها این بود که مردم و حتی قشر جوان هیچ کششی به آن سطح مطالعه‌ نداشتند.چند شهر را امتحان کردم،تا رسیدم به آن شهرکی که ساکن بودیم. حتی با امام‌جمعه آن شهر صحبت کردم که این طرح به نوعی جا بیفتد. متأسفانه یک نفر از بچه‌های اردو که کارش این بود،وقتی دید جواب نمی‌دهد برگشت.کل شهر جواب نداد.یک شهر کوچک نزدیک بود احتمال می‌دادیم‌ آنجا جواب بدهد ولی باز هم نشد.در روستا هم به این امید رفتم ولی دیدم‌ آنجا هم بحثهای دیگری در قالب فرهنگی مطرح است،آن هم اینکه خیلیها VCD Player داشتند ولی نان برای خوردن نداشتند!دو سه مرتبه‌ای که ما رفتیم همین وضع را شاهد بودیم.

 

رابطه آنها با تلویزیون چطور بود؟

آنها بیشتر به این سمت کشیده می‌شوند چون تلویزیون خوب آنتن نمی‌دهد یعنی کانالهای متنوع ندارند.یکی را هم که بگیرند،یک دقیقه فیلم یک دقیقه‌ آگهی.یک آنتن بالای کوه زده بودند،سیم کشیده بودند تا پایین.کسی‌ نمی‌توانست تلویزیون جاهای مختلف را به درستی ببیند.سال گذشته که سمت‌ پاوه رفته بودیم،چون منطقه سخت کوهستانی است،اصلا آنتنی نمی‌گرفت. تلویزیون ایران را نمی‌گرفت،بعد با قیمت ارزان از مرز عراق می‌آید،قاعدتا CD خیلی راحت‌تر و ارزان‌تر می‌آید،همه نوع‌ CD .

 

شما امتحان نکردید CD ببرید؟

CD های مختلفی داشتند، CD قرآن هم بود ولی یکی از ده‌ CD .البته به این‌ سمت رفتیم که‌ CD ببریم اما متولی می‌خواهد باید یکی آنجا باشد و تجهیز کند.آنجا شاید تأسیس بانک‌ CD خیلی معنایی نداشته باشد چون فرهنگ آن‌ وجود ندارد.چیز جالبی که امسال دیدیم این بود که مثلا آنها راضی می‌شوند به شهر بیایند تا دو عدد CD بخرند و فیلم با کیفیت بالا ببینند.

راجع به این موضوع زیاد می‌شود صحبت کرد،به اندازه یک ویژه‌نامه‌ می‌شود حرف زد،تجربیات شما هم زیاد است.بحث را ببریم در یک‌ فضای دیگر.می‌خواهیم از منظر تطبیقی با بحث اول انقلاب به موضوع‌ نگاه کنیم.بالاخره به هر علت امروز 82 سال بعد از پیروزی انقلاب-با مناطق محروم این چنینی مواجه‌ایم،نمی‌دانم چقدر است،شاید بگوییم یک‌ درصد کل کشور،مثلا اردو بخواهید بروید 0001 تا می‌روید،یعنی چند تا اردو جواب می‌دهد؟در کرمان یک بار بحث بود،یکی خیلی جدی‌ گفت:کرمان به لحاظ فقر خیلی غنی است،هرچه دلتان بخواهد این منطقه‌ محروم دارد.می‌خواهم ببینم با گذشت 82 سال از انقلاب چقدر از لحاظ فقر غنی هستیم؟ این قدر هست که تمام دانشگاههای کشور و حوزه‌ها سالی سه چهار بار در مناطق متعدد برگزار کنند.

مثلا به اندازه اردوهای راهیان نور قابلیت دارد؟ طرح نمی‌تواند مختص دانشجو و حوزه باشد،به خصوص در سطح دبیرستان‌ تأثیرات بیشتری دارد.

همین را می‌خواهم بگویم،پس از لحاظ فقر غنی هستیم،یعنی آن قدر فقر هست که به آن بپردازیم،از لحاظ نیرو هم که جوان‌ترین کشور جهان هستیم، 2 میلیون دانشجو،02 میلیون دانش‌آموز که چند میلیون در سن دبیرستان‌ هستند،کلی طلبه و 34 هزار پایگاه بسیج داریم،پس از لحاظ نیرو بعید است مشکل خاصی باشد،از لحاظ امکانات هم که گفتید پیدا می‌شود و درضمن پول آن چنانی هم نمی‌خواهد،همان را هم می‌شود از منابع مردمی و بودجه‌های تخصیصی قانونی تأمین کرد.این سؤال مطرح است که این چرا نهضتی نمی‌شود؟هم نیاز وجود دارد و هم امکان برطرف کردن نیاز.

این امکان واقعا نیست؟گیر کار کجاست؟آقای لبخندق می‌گوید اگر این‌ اردوها خوب برگزار شود،آفت‌شناسی شود و با نگاه دقیق و مدبرانه‌ای‌ همراه باشد باعث راه افتادن موتور منطقه می‌شود،یعنی هم مسئولان و هم‌ مردم.به این معنی که اگر یک نهضتی راه بیفتد،و استارتش را بزنید،بعد خودش به خودکفایی می‌رسد.چرا این اقدام گسترش پیدا نمی‌کند؟چه‌ از لحاظ سخت‌افزاری،چه نرم‌افزاری.شما می‌گویید نه اردو رفته‌اید؟نه‌ اردو حد اقل هشت نه سال سابقه است.تا سیزده چهارده سال سابقه دوره‌ جدید اردوهای جهادی است.واقعا در جامعه جوانی مثل جامعه ما با این همه نهادهای مختلف دانشجویی به‌طور خاص می‌توانست ریشه‌یابی‌ شود که چرا این حرکت بسط پیدا نکرده یا از چه راهی می‌شود آن را توسعه داد؟ یکی از مؤلفه‌های اصلی اردوهای جهادی خودجوش بودن آنهاست،یعنی‌ طلبش به نوعی جزء کارهای عادی مملکتی نیست که از بالا به پایین باشد،از پایین به بالاست،خود بچه‌ها شروع می‌کنند به فشار آوردن که از اینجا پول‌ بگیرند،از آنجا امکانات بگیرند،از این طرف و آن طرف،بالاخره جمع و جور می‌کنند و این کار را انجام می‌دهند.به‌طور خاص در قشر جوان و دانشجو باید از دغدغه‌ها و فکرهایی که زندگی کنونی به همه آدمها تحمیل می‌کند فاصله‌ داشته باشد،چون اگر در آن قالب قرار گیرد،برای این بچه‌ها بی‌معنی می‌شود. حس من این است که آن قدر طلبش در این قشر نیست و بالاخره چیزهایی که‌ جامعه جدید به ما دیکته کرده،به قشر جوانمان هم وارد شده.

اصلا کار نرم‌افزاری و نظری روی این قضیه انجام نشده،یعنی شما به هر بخشی از این اردوها وارد شوید و انگشت روی هر قسمتی که بگذارید مشکلات و شبهه زیاد است و خیلیهایش با آزمون و خطا پیش می‌رود،مجبور می‌شوید یکسری کار اشتباه بکنید تا به نتیجه برسید که غلط بوده و مجبور شوید اصلاح کنید.کار فکری نشده.

الان لا اقل در این مقطع به اندازه کافی نمونه دارید که همانها را بتوانید مبنای استقرایی قرار دهید و روی آن مدلسازی،نظریه‌سازی،آسیب‌شناسی‌ و...کنید و دیگر آزمون و خطا تکرار نشود،بعد از دوازده سیزده سال و حد اقل دهها اردوی جهادی می‌شود این کار را کرد.می‌گویید کار نظری‌ نشده،چرا؟ معمولا گروههای علمی دانشجویی و حوزوی چه وقت سراغ موضوعی‌ می‌روند که روی آن کار نظری کنند؟وقتی که برایشان اهمیت زیادی داشته‌ باشد و یا احساس کنند این موضوع آن هدفی ار که دارد،پوشش می‌دهد ما هیچ وقت باور نکردیم چنین فرهنگهایی می‌تواند ما را به اهدافی برساند که‌ خیلی وقتها تحقق آن اهداف را در الگوی توسعه غرب دنبال می‌کنیم،یعنی‌ الآن اگر به عنوان یک طرح علمی برای فقرزدایی چنین برنامه‌هایی مثلا نه در قالب سفر در قالب دیگری ولی ماهیت همین باشد ترتیب داده شود،چقدر در سطح دانشگاه و استادان و کارشناسان به آن بها می‌دهند؟آن قدر که امام روش‌ و الگوی حکومتی خود را به آن اختصاص داده بود و کمیته و جهاد را تأسیس‌ کرد؟ما اصلا باور نداریم که بخواهیم سرمایه‌گذاری نظری روی آن کنیم،وقتی‌ باور نداریم انجام نمی‌دهیم.

اگر مراکز پژوهشی را در نظر بگیرید مثلا دانشگاه امام صادق(ع)که دست‌ حزب اللهی‌هاست،بسیج با میلیاردها تومان بودجه در طول این ده پانزده‌ سال و مراکز متعدد تحقیقاتی و نظری هم هست.اینها را چطور توجیه‌ می‌کنید؟اینها هم دغدغه نداشتند؟اینها که اول و آخر شعارشان مقابله با تهاجم فرهنگی است،مقابله با تفکرات وارداتی. نه اینکه دغدغه ندارند،خیلی وقتها باورمان نمی‌شود که اینها می‌تواند جواب‌ بدهد.

مگرنه اینکه اول انقلاب هم اتفاق افتاد و جواب هم داد،چطور بعد جهاد رنگ می‌بازد و کمرنگ می‌شود؟ مشکلات کوچکی هم این وسط هست.

 

سوره اندیشه » شماره 28 (صفحه 49)

(به تصویر صفحه مراجعه شود) یعنی هم می‌شود بر این قضیه استدلال کرد و هم الگوهایی وجود دارد که نشان می‌دهد جواب داده،با این همه شما می‌گویید مراکز پژوهشی و محافل آکادمیک و حتی نهادهای انقلابی به این سمت نمی‌روند،چرا؟ گفتند یک سری مشکلات نظری حل شود.خیلی وقتها سؤالهایی مطرح‌ می‌شود،مثلا یک مشت دانشجوی به فرض مهندسی را برمی‌دارید می‌آورید دو هفته کاملا کار عملگی می‌کند که چی؟جواب این سؤال را به راحتی‌ نمی‌توانید بدهید.خیلی از بچه حزب اللهی‌ها هم قانع نمی‌شوند.می‌رویم آنجا، تازه گاهی خرجمان هم خیلی بیشتر می‌شود.ممکن است خرجی که می‌کنیم‌ بیش از کاری باشد که انجام می‌دهیم.

البته برای حل این مشکلات با بچه‌های دیگری که این کار را می‌کنند صحبت‌ و رایزنی می‌کنیم،می‌شود با دانشگاههای مختلف صنعتی اصفهان،تهران و جاهای دیگر تبادل‌نظر کرد.امسال زندگ زدیم و باید کم‌کم باهم هماهنگ‌ شویم.تفکرات موجود درباره اردوهای جهادی باید باهم یکی شود و نکاتی‌ که ما ندیدیم و جاهای دیگر دیده شده یکی شود.

این انگیزه در خود شما به وجود آمده،این روابط شکل گرفته،نهادینه شده، مقدمات چنین کاری فراهم شده؟ امسال چند دانشگاه آمدند و گفتند شما اجرا کردید،ما هم می‌خواهیم اجرا کنیم،گفتیم بیایید در اردوی ما شرکت کنید.آنجا فرصت هست باهم حرف‌ بزنیم و الگوبرداری عینی کنید.

بسیج این قابلیت را دارد،آن خودجوش بودن را از بین نمی‌برد،بوروکراسی‌ موجود در بسیج هنوز آن قدر انقلابی هست که بتواند آن ماهیت جهادی‌ کار را حفظ کند؟ واقعیت این است آن زمانی که خواستیم اردوی جهادی بگذاریم،همان اول‌ بحث این بود که کار به اسم کی تمام شود؟بگذارید خودجوش باشد و کسی‌ نبیند و آنها هم به ظاهر لا اقل برایشان حل شده بود و می‌گفتند ما کاری نداریم‌ به اسم کی تمام شود،فقط می‌خواهیم حمایت کنیم و هر چیز احتیاج دارید در اختیارتان می‌گذاریم تا این کار را انجام دهید و همان طور که دوست دارید در دانشگاه خودتان پیش بروید.علی الظاهر خوب جلو می‌روند.

بحث آقای لخندق همین بود؛یک الگوی بومی حالا اسمش را توسعه‌ می‌گذاریم یا آبادانی.بحث این است که این بومی شدن چقدر؟چون‌ حتی اگر بگوییم الگوی دینی،باز الگوی دینی مشابه را در غرب داریم، کلی راهبه داریم که تمام عمرشان را روی این کار می‌گذارند،با نگاه به‌ اصطلاح خدایی هم این کار را می‌کنند.شاخصه‌های این نوع حرکتها که‌ آنها را متمایز می‌کند با حرکات خیریه‌ای که در اروپا،چه در قشر سکولار و چه در قشر دینی مسیحی انجام می‌شود،چیست؟اصلا نیازی هست که‌ ما مثلا مته به خشخاش بگذاریم بگوییم یک کار انسانی است چه عیبی‌ دارد که مشابه همان حرکتها باشد.یادم هست آقای جوادی آملی در این‌ دیدار با کمیته امداد گفته بود متأثر شدن از عجز و فقر دیگران نه تنها یک‌ ویژگی اسلامی نیست که حتی ویژگی انسانی هم نیست.گفته بود حتی‌ یک سگ هم رد شود ببیند همنوعش افتاده بالاخره ممکن است چیزی‌جلویش بیندازد.

درباره این بحث نظری چقدر کار شد.که به الگوی ایده‌آل،الگوی خالص‌ دینی اسلامی شیعی نزدیک‌تر شود،در حدی که امیر المؤمنین دغدغه‌ داشت؟نمی‌توانیم بگوییم هر روشی همان دغدغه را تأمین می‌کند.یا همین‌ بحث که می‌گویید،خیلی جالب است نگاه به فقر اقتصادی و فقر فرهنگی‌ توأمان و تأثیراتی که این دو باهم دارند،همه بحثهایی است که اگر دقیق‌تر و ظریف‌تر دنبال شود،کمک می‌کند که هم موضوع شفاف‌تر شود و ما هم به راهکارهای اصیل‌تری براساس مبانی دینی برسیم که بعد در مواردی‌ حتی به ضد خودش تبدیل نشود که طرف،دو هفته برود و احساس کند وظیفه‌اش را انجام داده و تمام شد و رفت.آقای حکیمی گفته بود ویژگی‌ اسلام مقابله با فقر نیست،هیچ مکتبی در جهان وجود ندارد که با فقر مخالف نباشد ویژگی اسلام این است که با فقر و تکاثر هم زمان مبارزه‌ می‌کند،در کنار اردوهای جهادی برای مبارزه با فقر مثلا می‌توان اردهای‌ جهادی برای مبارزه با تکاثر هم گذاشت،این پازل چطور باید تکمیل‌ شود؟آیا به عنوان یک نکته در آسیب‌شناسی حرکتهای قبلی می‌شود گفت‌ حرکات قبلی در فقرزدایی زیادی پیش رفتند بدون اینکه مبارزه با تبعیض‌ و فساد را دنبال کنند؟وقتی آقا می‌گوید مبارزه با فقر،فساد و تبعیض، اینها پازل نیست که اگر هم‌زمان دنبال نشود هرکدام خودش هم ممکن‌ است به نتیجه نرسد؟

اصل حرف آن اتفاق فرهنگی است که می‌خواهد رخ بدهد.

باید یک جوری حرکتشان بدهیم ولی واقعیت این است که در پانزده روز نمی‌شود.حجم کار فقرزدایی اصلا قابل توجه نیست.کلیت هدف این است‌ که یک کبریت بکشیم و داخل انبار کاهی بیندازیم،کبریت چوب خشک است، باید نفت بریزیم با کبریت روشن نمی‌شود.می‌خواهیم کاری کنیم که خودشان‌ راه بیفتند،مثلا پارسال به این نتیجه رسیدیم که همین‌طوری یک سال برویم‌ اینجا و یک سال آنجا،یک جا را چند سال برویم که بهتر نتیجه بگیریم.

این کار را کمیته امداد نمی‌تواند انجام دهد،امام جماعت و معلم نمی‌تواند انجام بدهد؟ما در سال 65 صحبت نمی‌کنیم،دویست هزار شهید دادیم‌ و یک نظام شکل گرفته،برای همه اینها تخصیص بودجه شده،هر شهری‌ امام جمعه و سازمان تبلیغات دارد،سازمان تبلیغات اسلامی یعنی چه؟ تبلیغات اسلامی یک بخشی‌اش همین است،فرهنگ اقتصادی و نیاز مردم‌ که عمده‌اش همینهاست.نگاه می‌کنیم تا دلتان بخواهد انواع و اقسام‌ بودجه‌ها،سازمانها،برنامه‌ها،سیاستگذاریهای انجام شده ولی در عمل؟اگر این‌طور نیست تصحیح کنید. در بعضی مناطق مشکلات حادی هست که می‌توان با صرف دو هفته وقت، ساختاری را اصلاح کرد ولی واقعیت این است که بعضی خانه‌ها مثلا سمت‌ استان بوشهر یا جاهای دیگر هر لحظه ممکن است سقفش پایین بیاید،شوخی‌ هم نمی‌کنم.شما با این دید نگاه کنید که بالاخره این کار مقطعی هم کاری‌ است که باید انجام شود.

اینکه مفروض است،بحث توسعه و گسترش این حرکت است.

سوره اندیشه » شماره 28 (صفحه 50)

(به تصویر صفحه مراجعه شود) دوم اینکه،من ناچارم مثال بزنم؛امسال که ما رفتیم وارد دهی شدیم،ساختار مذهبی داشت،یعنی همان چیزی که در ذهنتان است،امام جمعه کار کند و بودجه داشته باشد.سیصد چهار صد خانوار بودند،بچه‌ها آنجا خیلی کار می‌کردند،امام جمعه ده اصرار داشت که بیایید ده ما کار فرهنگی را شروع کنید. کارهایی که در مجموع ما انجام دادیم،این را در ذهن و ایجاد کرد که می‌شود به فرض برای بچه‌ها کلاس نقاشی هم گذاشت.تا قبل از آن دیدش این بود که نمی‌شود گذاشت.یعنی این فاز کار کردن بی‌معنی بود.فکر می‌کرد جواب‌ نمی‌دهد یا کار درستی نیست.

 

یعنی در اولویت نیست؟

نه،اینکه چرا این کار را بکنیم و چه لزومی دارد؟اما سه چهار روز که اجرا کردیم و بچه‌ها استقبال کردند،دیدند چه کارهایی می‌توان در این قالب انجام‌ داد،به فکر افتادند کسی را پیدا کنند معلم نقاشی بچه‌ها شود.یک مورد دیگر در همین سازمان تبلیغات اسلامی در شهرستان گناباد.اصلا آمار دقیقی وجود نداشت.سطح فکری و مدیریتی آنها فوق العاده پایین است.اینها مقبره الشهدا را سه کیلومتر بیرون شهر ساخته بودند،هیچ کس نمی‌رفت،کلی هم خرج‌ کرده بودند،جالب اینکه روی تپه آهکی ساخته بودند و یک درخت هم‌ نمی‌توانستند بکارند،خودشان هم شاکی بودند.ضعف مدیریتی و فکری‌ معضل بزرگ مناطق است.در این یک هفته سعی کردیم این مشکل طوری‌ حل شود،یک طومار نوشتیم که ما داریم می‌رویم ولی در نماز جمعه مطرح‌ شود که این را جابه‌جا کنند،مجوز آن را صادر کنید،حرف اصلی این است که‌ آنها خودشان راه بیفتند،خیلی وقتها هم راهکارها را نمی‌دانند.این‌طور نیست‌ که انقلاب شده و الآن همه در تمام کشور در سطح ایده‌آل فکری هستند. خیلیها هستند که دغدغه‌های خوبی دارند ولی از لحاظ فکری ضعیف‌اند.من‌ که آنجا را انتخاب کردم مدیران کمیته امداد قوی‌ای داشت.با وضعیت بومی‌ منطقه،مردم از روستاها به شهرها مهاجرت می‌کنند.تا امسال هفت هشت سال‌ خشکسالی بود،تا چشم کار می‌کرد درخت بادم خشک شده بود.هیچ کس‌ در آن ده نمی‌ماند.کمیته امداد ابتکاری به کار بسته بود و مردم را نگه داشته‌ بود،ولی همه جا نه عرضه این کار را دارند نه ابتکار و نه دغدغه و دلسوزی‌ و فکر این کار را.فکر می‌کنم دلیل اصلی آن هم نبود فکر خلاق و تخصص‌ و مدیریت است.چون ممکن است متخصص نداشته باشی ولی پول بدهید یک نفر اینجا را بررسی کند و بگوید این کارها را می‌توان کرد.این قنات که‌ آبدهی‌اش چند لیتر در ثانیه است،یک پرورش ماهی راه بیندازید،چند نفر می‌آیند کار می‌کنند،کلی هم بازدهی درآمدی دارد.هیچ فکری نیست که اینها را بررسی کند.

 

این کارها توسط اردوهای دانشجویی نمی‌تواند انجام شود؟

می‌شود،اینکه خودم اعتقاد دارم،همه می‌گویند کاری انجام می‌دهید که خرج‌ خیلی زیادی دارد ولی واقعیت این است که در قالب کارهای دانشجویی و مهندسی می‌شود به این سمت پیش رفت.باید بررسی کنیم چه چیزهایی از دست می‌دهیم که این را به دست می‌آوریم.آن هم بحث مهمی است.

در ادامه آن عللی که گفتید چرا فراگیر نمی‌شود،یک موضوع هست که خیلی‌ آرمانگرایانه طرح شد.واقعا این‌طور نیست که سفرهای جهادی آسان باشد، سفری است که کادر اجرایی سه چهار ماه شبانه روز وقت می‌گذارد و نمی‌توان‌انتظار داشت همه به این شدت و قدرت وارد عمل شوند،خیلیها وارد می‌شوند و شکست می‌خورند.خیلی از شیرینیهای اردوها در سختی آن است ولی تا چه‌ حد؟بعضی وقتها این سختیها به جایی می‌رسد که باعث می‌شود اصلا برگزار نشود،لذا حتما یک پشتیبانی نه خیلی دقیق،ولی پشتیبانی نسبی می‌خواهد.مثلا مرحوم والی رویکردش در منطقه این بود که اردوهای جهادی را جذب می‌کرد. او اصلا وارد خودجوش بودن قضیه نمی‌شد که یک وقت کار از خودجوشی‌ دربیاید،حوزه‌های خودجوش را جذب،حمایت و پشتیبانی می‌کرد.ما امسال‌ بعد از عید تا زمان برگزاری به‌طور شبانه‌روزی و بعد از برگزاری هم تا همین‌ الآن خیلی از کارها را پیگیری کرده‌ایم،بالطبع خیلی چیزها را از دست می‌دهیم. خیلی وقتها درس را از دست می‌دهیم،اگر بخواهیم محکم وارد این قضیه‌ بشویم.باید یک نهاد پشتیبان با روشی که خود جوش بودن دست نخورد وجود داشته باشد.عدم برگزاری علتهای زیادی دارد،یعنی تا وارد کار نشوید متوجه‌ نمی‌شوید.تأکید می‌کنم آسیب‌شناسی و آفت‌شناسی تک تک اجزا،مراحل اجرا و شکل‌گیری سفرها باید انجام شود.ظرافتهای فراوانی هست که اگر رعایت‌ نشود،اردو اصلا برگزار نمی‌شود.

بعضی چیزها جدی است،مثلا خیلی از مسئولان تکلیف خود را درست انجام‌ نمی‌دهند،به عنوان نمونه وقتی در اردویی جاده می‌سازند،وظیفه اداره راه‌ است،یک عده راحت این کار را انجام می‌دهند و از مسئولش باید پرسید چرا این کار را نمی‌کند؟خیلی چیزهای ریز هست،مثلا در همان مراحل شناسایی، اگر دقت نکنید اردو برگزار نمی‌شود.البته اینها جزئی است،آن نگاه کلان که‌ علتهای اصلی چیست به اینها برمی‌گردد.

یک زاویه دیگر هم می‌شود طرح کرد برای ایجاد انگیزش که بخشهای‌ فرهنگی به خصوص بخشهای رسانه‌ای چقدر در این قضیه می‌توانند نقش داشته باشند.بعضی از کسانی که به ما می‌گویند سیاه‌نمایی می‌کنید امکانات بسیار عظیمی در دست دارند که سفیدنمایی هم نمی‌کنند.در همین حرکتی که شما و بچه‌های امام صادق(ع)تحت عنوان کتاب‌ ماه عسل مجردها درآوردند،آن را به یک فیلمنامه‌نویس یا کارگردان‌ بدهید،خیلی بار دراماتیک قوی‌ای دارد.تلویزیون ممکن است برای یک‌ سریال کشکی ترجمه‌ای میلیاردها بدهد که حتی مخاطب را هم جذب‌ نمی‌کند ولی برای یک موضوع بومی،آرمانی،دراماتیک و جوان‌پسند و ...تلویزیون حتی وقتی می‌خواهد سراغ جوانان برود خط قرمز می‌سازد. وقتی به جوان نگاه می‌کند،نگاه صاف این است فقط تیپ بچه سوسول‌ در این مملکت جوان هستند و دغدغه دارند،چرا اینها دیده نمی‌شوند؟ اگر همین ماه عسل مجردها یک فیلم و سریال می‌شد و آقای مجید مجیدی آن را می‌ساخت،اردوهای جهادی ده برابر می‌شد،یعنی یک نوع‌ انقطاع وجود دارد.مثلا در چین،قدیمها وقتی فلان سد احداث می‌شد، براساس آن فیلم می‌ساختند و از تلویزیون پخش می‌کردند.فیلم دو ساعته مفصل،مهندس چطور آمد و مردم و...همین صحبتهای شما که‌ قابل تطبیق است،مردم چطور کمک کردند و...بالاخره وقتی می‌گوییم‌ نظام جمهوری اسلامی این فرصت را به وجود می‌آورد و یک عده به‌ صورت خودجوش دارند کار می‌کنند،پس یک جایی باید کاتالیزور بگذارند که صد برابرش کند،و الاّ این اردوی جهادی زمان شاه هم‌ می‌توانست برگزار شود.تلویزیون جمهوری اسلامی،با این عظمت،با سالی صدها میلیارد تومان بودجه چرا نباید در این زمینه وارد شود؟ اگر همان وقتی که برای اردوی جهادی می‌گذاریم،بچه‌هایی که امسال‌ می‌آیند مأمور شوند اردوی بعدی را تدارک کنند،یک گروه هم یقه‌ هنرمندان انقلاب را بگیرند و بگویند شما که دارید یک سری جفنگیات‌ را فیلم و سریال می‌کنید،آیا اینها قابلیت ندارد که رمان،فیلم و حتی تئاتر شود؟واقعا بار دراماتیک ندارد؟اگر خاطرات همین بچه‌های جهادی به‌ دست آدم برسد،می‌بینید چه حجمی از انرژی وجود دارد.آن وقت از هر زاویه‌ای به این ماجرا نگاه کنی.جذابیت دارد؛تضاد،کنتراست.طرف از یک زندگی مرفه در شهر بزرگ دل می‌کند و می‌رود در اوج محرومیت، بعد فضاها و روابط جدیدی که ایجاد می‌شود،آدمهایی که وارد فضای‌ جدید می‌شوند.خود این تحولی که در بین بچه‌ها ایجاد می‌شود.درام‌

سوره اندیشه » شماره 28 (صفحه 51)

یعنی همینها،درام چطور شکل می‌گیرد؟یک شخصیت با مانعی مواجه‌ می‌شود،با آن چالش می‌کند،در نهایت شخصیت رشد می‌کند،اینکه شما می‌گویید،هرچه مانع جدی‌تر باشد درام قوی‌تر می‌شود،این موانع جدی‌ در سر راه وجود دارد که بعضی وقتها به شکست می‌انجامد.می‌خواهم‌ بگویم در عرصه‌های مختلف قابلیتهایی وجود دارد،مثل رسانه و هنر که بیاید به این حرکت اضافه شود،یک دفعه اتفاق خیلی بزرگ‌تری‌ می‌تواند بیفتد.در بحث فرهنگ‌سازی روی اینها چقدر فکر کردید؟البته‌ به مرور این اتفاق می‌افتد،خاطرات را جمع می‌کنند،عکس می‌گیرند، فیلمبرداری می‌کنند،با یک نگاه جدی و وسیع‌تر،آیا این نگاه وجود دارد و یا منتظر دیگران هستید که این کار را انجام بدهند؟این خودجوش‌ بودن در حرکتهای فرهنگی و امتداد پیدا کردن هم باید خودجوش باشد، نمی‌شود منتظر ماند که صدا و سیما دست از گزارش بازی کایزرسلاترن‌ و مونشن گلادباچ بردارد و دهها میلیون تومان برای پخش آن بازی‌ها ندهد و بیاید یک اردوی جهادی را فیلم کند،اگر بخواهیم منتظر باشیم، باید همین‌طور منتظر باشیم.در این فضا چقدر فکر کردید؟

علت اصلی کوتاهی و رشد فکری ناکافی بچه‌های خودمان بود که نتوانستیم‌ آن را گسترش بدهیم.یک علت دیگر هم این است که در دانشگاه خیلی‌ سخت اعلام عمومی کردیم که چنین برنامه‌ای وجود دارد.شاید عمومی‌ نکردیم محفلی‌تر بود،در دفاتر فرهنگی کار کردیم و بازش نکردیم.علت‌ هم این است که قشری را که می‌خواهید ببرید آدمهای دیگر هم می‌آیند، همانهایی که از بعد انسانی فکر می‌کنند یک آدم آنجاست و به کمک نیاز دارد،بعد فرهنگش را هم انتقال می‌دهد،اصلا نمی‌توانیم بگوییم مسئول اردو مدیریت کند که این اتفاقات نیفتد،خیلی هم می‌افتد.به یک شاکله مرتب‌ و مدون نیاز است؛از لحاظ بحث فرهنگی چه در داخل اردو بین بچه‌ها و فرهنگ داخلی اردو و چه فرهنگ خارجی اردو که می‌خواهند با منطقه‌ ارتباط برقرار کنند.اگر کسی جور دیگر می‌آید در آن قالب هضم شود،نیاید قالب را تغییر دهد،مدل را جای دیگری ببرد،فضا را عوض کند،بالاخره‌ آدمها متفاوت فکر می‌کنند.

اتفاقهایی می‌افتد که شما با کارهای ظاهری نمی‌توانید در اردو نتیجه چندانی‌ بگیرید،مثلا با بالا بردن تعداد زیارت عاشورا یا این‌طور کارها بخواهیم‌ فضای اردو را عوض کنیم.به نظرم با بالا بردن اخلاص خود و بچه‌های‌ اطراف خودتان فضای معنوی اردو تغییر می‌کند.این هم چیزی نیست که با مدیریت درست شود،باید یک جوری آرام‌آرام جو اردو دستت بیاید.یک‌ مثال برنم،ما کار علمی هم می‌کنیم،خانمهایی که به اردوی جهاد می‌آیند اغلب جذب کار فرهنگی و علمی می‌شوند و بیشتر به آنها مراجعه می‌کنند، مثلا در زمان بحث انتخاب رشته کنکور رشته‌ها را معرفی کنند.برای همین‌ خیلی نمی‌توان گسترش داد و آدمهای نامطمئن را برد،در عوض وقتی جو سالم درست کردید ضریب اطمینان خیلی بالاتر از راهیان نور است،یک نفر، دو نفر داخل سی نفر بیایند،طوری برمی‌گردند که خیلی عوض شده‌اند.

 

اگر بحث دیگری هست بفرمایید.جمع‌بندی،پیشنهادی،...

یک نکته دیگر اینکه در بچه‌های ما احساس نیاز به ابزار هنر خیلی کم است، این هم یک مشکل نظری است.خیلی از چیزها اخلاص تلقی می‌شود،مثلا فعالیت یدی،خیلی از بچه‌ها علاقه دارند در اردو وارد فعالیت یدی شوند، به عنوان نمونه وقتی می‌گوییم امروز سر کار نرو،سر فلان کلاس برو،زیر بار نمی‌روند.این چیزها جا نیفتاده است که این جهاد است و آن هم جهاد است.مثلا وقتی دو هفته می‌روید بیل‌زنی،بعد شش ماه باید وقت بگذارید کتاب خاطرات جمع‌آوری کنید،سختیها و بی‌خوابیهایش به مراتب بیشتر از آن است.ولی آنها را حساب نمی‌کنید.این مشکلی است که ما داریم یعنی‌ بچه‌ها آن را به عنوان ابزار فرهنگ‌سازی اصلا مدنظر قرار نمی‌دهند.

شهید آوینی به عنوان یکی از اولین کسانی که این نوع حرکات جهادی‌ را انجام داد و خودش هم از بچه‌های جهاد سازندگی بود،بلافاصله یعنی‌ دو سه ماه بعد از انقلاب در سال 85 از لزوم به کارگیری ابزار هنری‌ آگاه می‌شود،هنوز که هنوز است شما می‌گویید آن بشاگردی که ایشان‌ ساخته.این همچنان تأثیرگذار و تهییج‌کننده است.می‌خواهم بگویم که‌(به تصویر صفحه مراجعه شود) شهید آوینیهایتان کجا هستند؟چون اول انقلاب فضا آن قدر از لحاظ فرهنگی اشباع شده بود یعنی تمام روزنامه‌ها،تمام تیترها مستضعفین‌ و مستکبرین بود،در نماز جمعه‌ها تفکر اسلامی انقلابی طرح و ترویج‌ می‌شد.با این همه در آن فضا شهید آوینی یک کار«ویژه»انجام می‌دهد، اما در فضای امروز که این همه از تریبونهای نماز جمعه فاصله گرفته‌ایم‌ یا صدا و سیمای ما گرفته،فضای مطبوعات و رسانه‌ها هم خیلی از اوقات آرمان‌زدایی شده‌اند،خودآگاهانه یا ناخودآگاهانه،اهمیت کار فرهنگی به مراتب بیشتر است.بالاخره جهاد سازندگی شهید آوینی‌ داشت که این کارها را در شرایطی می‌کرد که تمام تریبونهای فرهنگی‌ در خدمت تفکر فقرزدایی و مستضعف‌گرایی بود.

نیستند،در زمینه شناخت ابزار خیلی ضعف داریم.یعنی همان مقدار توانمندی‌ و اندوخته‌ای که داریم کم است و به اهمیتش هم درست پی نمی‌بریم.به‌ عنوان مثال دوستانی که بعد از اردوی سال اول کتاب تهیه کردند،وقتی‌ فراخوان زده شد برای دعوت به مشارکت،از تعدادی که در اردو شرکت‌ کرده بودند تنها دو نفر،یک نفر پیشنهاددهنده و یک نفر پاسخگو اعلام‌ آمادگی کردند و بعد در حین تهیه کتاب دوستانی بودند که خرده می‌گرفتند این وقت را صرف کارهای دیگر بکنید،بعد که کتاب درآمد خیلی خوششان‌ آمد ولی باز هم دوستانی بودند که گفتند نگاه ابزارشناختی آنها خیلی ضعیف‌ بود.انتظار داشتند با همان ادبیات شدید معنوی و حزب اللهی آنها نوشته‌ شود.خرده می‌گرفتند که چرا ادبیات دقیق که خیلی از چیزها در آن رعایت‌ نمی‌شود.اگر بخواهیم آسیب‌شناسی کنیم نسبت به خودمان،در زمینه ابزار فرهنگ‌سازی مبانی‌مان خیلی ضعیف هستیم و سعی نمی‌کنیم به این ابزار مجهز شویم.نهایت‌کاری می‌شود مثلا یک فیلم یا کتاب غیر حرفه‌ای ساخته‌ می‌شود.اگر فرض کنیم اینها خیلی حرفه‌ای‌تر و دقیق‌تر ساخته شود چقدر تأثیرش بیشتر است.این ایرادی است که به ما برمی‌گردد.

یک مورد هم اضافه کنم،مشکل نظری یا نرم‌افزاری که پشت این قضیه است‌ به نظرم مشکل بزرگی است.اینکه بچه‌هایی که امسال آمدند اردو می‌گفتند ما تا هشت سال دیگر روستایی خواهیم داشت که بخواهد محرومیتی در آن باشد که ما برویم اردوی جهادی برگزار کنیم؟معلوم نیست بعد از مدتی‌ روستایی وجود داشته باشد.این سؤالها خیلی برایم جدی بوده که چرا گسترش پیدا نکرده.

این مشکلات جدی است،باید اول آنها حل شود و بعد به فکر گسترش‌ باشیم،یک چیز کج و کوله را نمی‌توان خیلی گسترش داد.

ممنون و متشکر.هنوز هم جای بحث داشت،امیدوارم شروع خوبی‌ باشد،بعد می‌رویم دنبال بازخورد آن و دوست داریم با هنرمندان‌ اردو هم به گفت‌وگو بنشینیم از کاریکاتوریست گرفته تا فیلمساز و نمایشنامه‌نویس...

برگرفته از  مجله سوره اندیشه : مهر 1385 - شماره 28 (از صفحه 44 تا 51)


عبدالرحمن ربیعی
 
عبدالرحمن ربیعی
تعداد مقالات 14 عدد

ارسال نظر:
ارسال
نظرات کاربران:
خانه چاپ ارسال به دوستان نسخه متنی کوچک کردن متن بزرگ کردن متن دانلود خروجی پی دی اف خروجی میکروسافت ورد
0/10 (تعداد آرا 0 نفر )
دانلود فلش پلیر
آخرین مقالات
اهداف برگزاری اردو
اهداف یک آموزشگاه از برگزاری اردو چیست؟ چرا دانش آموزان را به اردو می بریم؟ اهداف برگزاری انواع اردوهای دانشجویی ، ورزشی ، جهادی ، علمی ، تربیتی چیست؟
اردوی خدمت رسانی کار
آشنایی با اردوهای خدمت­رسانی کار ،ضرورت و اهداف اردوهای خدمت­رسانی کار ، اهداف عینی ­تر اردوهای خدمت­رسانی کار و عوامل انگیزشی موجود برای همکاری دانش­ آموزان
تشکیل اردوهای تابستانی دانش‌آموزان
برگزاری اردوهای دانش آموزی در سال 53 ، تصویری خاطره انگیز از نحوه برگزاری اردو در آن ایام و طرز فکر و عمل اردویی مربیان و متصدیان امر.
سخنی پیرامون اردوهای یک روزه دانش آموزان دبستانی
سخنی پیرامون اردوهای یک روزه دانش آموزان دبستانی و نکات برگزاری اردو برای دبستانی ها. برگرفته از مجله قدیمی تربیت.